سل آم
بگذریم...
تا اینکه من اولین کارهام رونمایی شد.کارگردان بازی یه نیگا به کارا کرد ،یه نیگا به من...هرگز نفهمیدم تو اون لحظات چی تو سرش می گذشت ولی ظاهرا خوشحال شده بود که اولین قدم های عملی در بخش گرافیک برداشته شده...
چند هفته ای به همین منوال گذشت و هر جمعه ما جلسات گروهیمون رو برگزار کردیم...هر جمعه به من گوشزد میشد که باید بیشتر کار کنم وگرنه به نتیجه نمیرسیم...منم انصافا سعی خودم رو میکردم و هر هفته حدود ۱۰-۱۲ ساعت کار میکردم که البته زمان کمی بود اما برای قدم های بزرگتر احتیاج داشتیم که مرحله به مرحله پیش بریم تا انرژی کافی برای ادامه ی کار داشته باشیم...

از اولین طرح های مربوط به حرکت بخشی شخصیت اصلی بازی و پیش طرحی برای شناسه ی حرکتی شخصیت تا به این ترتیب بدونیم حرکت ها چطوری خواهند بود.
همونطور که قبلا گفتم ،تیم ما ،تیم حرفه ای نبود و خام بودن طرح ها رو تو بخش گرافیک به راحتی میتونید ببینید.اما خب ،انصافا زحمت می کشیدیم و همه داشتیم تلاش میکردم تا همزمان با پیش بردن پروژه ،خودمون رو هم به روز کنیم.
کانسپت یا طرحی از ایده ای کللی که من همزمان با توضیح کارگردان تو جلسه ی حضوری ای که برای توجیه من برگزار شده بود انجام میدادم.جلسه ی خوبی بود.حدود ۸ ساعت کار کردیم تا فضای کلی قضیه برای من مشخص تر بشه تا بتونم روی جزئیات مانور بیشتری بدم.این قبیل جلسات هر ماه با بیشتر شدن کارمون،افزایش پیدا کرد.
این طرح یه طرح آزمایشی بود که بدینوسیله میخواستم بفهمم بازخورد بچه ها نسبت به گرافیک چطوریه و در کل چه نظر و دیدی نسبت به گرافیک دارند.بدک نبود،بچه ها اولین کار رنگی ای که دیدن همین کار بود و همین کار نوید بخش آینده ای روشن برای من و گروهمون بود.
+ نوشته شده در
Sat 3 May 2008ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط احماد |
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++